۱۳۹۴ تیر ۲۰, شنبه

.

آن شب چه شد
دخترک کولی؟
هل‌هله‌ی شادی‌ات
اسیر دست کدام ابر سیاه شد
که ماه ِ مبهوت این‌چنین
در نی‌نی چشمان تو پیداست؟
آن شب چه شد که زمان ایستاد
و تو درنگ کردی
بر آستانه‌ی ثانیه‌ها؟

با من بگو
این سفر
-سرآغاز اشک و شب-
تو را و مرا
به کدام سیاره‌ها پرتاب می‌کند
مسافرک من؟

شب پرده‌پوش دل‌زده‌ی پیری‌ست
که از نظاره‌ی انسان‌ها درمانده شده
و رازهای ما را
چون بدلی‌جات رنگ و رو رفته
به خود می‌آویزد
روبه‌روی آینه می‌ایستد
و لب‌خندهای بی‌اعتماد
تحویل خودش می‌دهد.

دخترک کولی
با من بگو کجا
کجا می‌روی بگو
تا من به یاد تو گاهی
این جسم خسته را به تن کنم
دوباره تا حوالی اکنون قدم بزنم
تا آن شب را و تو را 
و جهان تکه‌تکه را
به یاد بسپارم
که شکل دیگر جهان
با سپیده‌ی صبح سر می‌رسد
و افسانه‌ی ما فراموش می‌شود.

۱۳۹۴ تیر ۱۸, پنجشنبه

درجه‌بندی

این‌که آیدا امروز داره میاد بعد چهار ماه که ندیدیم همو خیلی خوبه. این‌که گاهی یاد خودم می‌افتم خوبه. این‌که زیاد می‌خوابم بده. این‌که همه‌ش توی خواب‌های من جولون می‌دی بدتره. این‌که دیگه بلد نیستم صبحا که بیدار می‌شم هیچی از خوابام یادم نباشه افتضاحه!

معلوم نیست؟

این روزا انقد عجیب و یه‌جوری‌ن که جرات نمی‌کنم ثبت‌شون کنم. هرچیزی ماندگارش ترسناک‌تره.

۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه

۱۳۹۴ تیر ۱۲, جمعه

نشانه‌های کوچک خوش‌بختی

وقتی رسید آمد جلو. بیشتر از همیشه. خیال کردم می‌خواهد وسط خیابان ببوسد مرا. خجالت کشیدم. جز شرم، ترس بود، شوق هم بود. چشم‌هام را بستم. از ترس بود یا شرم نمی‌دانم.
گفت: چشماتو چرا بستی؟ ترسیدی؟
چشم‌هام را که باز کردم کمی عقب‌تر بود.
گفتم چه بوی خوبی می‌آد...
گفت بوی یاسه. بوی تو.
عاشق عطرهای خنک بودم. کمی شیرین و خنک. هر عطر گرمی برایم تهوع‌آور بود. پرسیدم از کجا می‌آد؟ گفت از تو. سرم را انداختم پایین که خودم را بو کنم دیدم چند یاس سفید گذاشته در چین شالم. درست زیر گلو...

۱۳۹۴ تیر ۱۱, پنجشنبه

تمام شد.

فرقی نمی‌کند که آدم‌ها چقدر خوب بازی کنند. فرقی نمی‌کند چقدر خونسرد دروغ بگویند. چشم‌ها تمام قلب‌ت را بیرون می‌ریزند و از آن به بعد تنها عینک‌ست که به کارت می‌آید.

۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

آدم‌ها

این‌طور که پیداست دروغ را همه می‌گویند. آن‌ها که انکار می‌کنند بیشتر. بشر است دیگر. چه انتظاری داری؟ آه است و دم. دروغ لابد با شیر مادر به خوردش رفته و با جان بیرون می‌آید. این میان آن‌ها که دست‌کم تلاش می‌کنند کنترل اوضاع را دست بگیرند کمی آدم‌ترند. فقط کمی.