۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

این پست اختصاصن تقدیم می‌شود به رسا محمودیان!

رسا کاش کلمه‌ی دل‌تنگی این‌همه احمق و کوچیک نبود
یا دست کم کاش دل‌تنگی من این همه بی‌مهار نمی‌شد!
از وقتی رفتی نمی‌دونم چرا!!! اما دست روزگار دست‌کم هفته‌ای دوبار منو می‌کشونه سر کوچه‌تون و این تلخه!
منم دلم رو فقط به این خوش می‌کنم که الان تو و یلدا خوش‌حالین و دارین کاری رو انجام می‌دین که همیشه دلتون می‌خواسته! و ماها هم به دوستی با شما، دلتنگی‌مون برای شما و خودتون مفتخر می‌شیم هی! و هی چشمامون از زور افتخار خیس میشه!
امضا منه منه کله گنده!
پ.ن: امیدوارم ۹۰ تا این‌جای زندگی بهترین سال باشه برات!

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

...

و همیشه چاره همین بوده‌است
تو به سکوت پناهنده می‌شوی
من به سکون
تو به نشنیدن
من به نگفتن
تو به نماندن
من به نرفتن
تو به نبودن
من به نیستن
تو به...
من به...
تو...
من...
...
...
..
..
.
.
.

۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

عنوان ندارد!

امروز ۵ فروردینه و من نمی‌دونم چرا همه‌ش فک می‌کنم ۵ اسفنده!

نویده برگشت!
دختره‌ی خر! دقیقن با ۱۵ عدد النگوی خر‌تر از خودش چنان ذوق‌مرگم کرد که نگو!
نصفه این‌که از فشار تصادف امروز زنده موندم ذوق‌مرگیم سر همین ماجرا بود!

یکی می‌گفت دوست داشتم تو بلاگم ناشناس می‌نوشتم...
گفتم بلاگ جدید باز کن.
جواب داد که مخاطب‌تو از دست می‌دی!
دیدم حق داره!
خودمم به این مرض دچار شدم! اما چاره‌شو پیدا کردم!
باهوشم دیگه چه می‌شه کرد!
توقع ندارین که چاره‌شو بگم...ها؟

امروز اگه نویده نبود رسمن پکیده بودم!
چای طعم‌دار کافه موسیقی‌رو آروین یادم داد!
قبلنا بابای نویده بود
اما الان جفتمون یا حتا سفتمون خوشحالیم که نیست

خیل عظیمی از دوستان فردا را برای بازگشت به موطن در نظر گرفته‌اند!
چه خر تو خری بشه برنامه‌ی من فردا!

امروز عزائیل رو صندلی عقب نشسته بود و مدام زبون سردشو پشت گردنم می‌کشید!
یه بارش به سلامت کامل گذشت و بدجور خیط شد...
اما بار دومم دهن‌مو سرویس کرد!
مل‌گراد و کله‌ی این‌جانب تمامن یه‌وری شدیم!

سارا می‌گه بریم سفر...
این همه روز من از شدت ناراحتی زمین‌و گاز می‌زدم
حالا که از فردا کارم برمی‌گرده به روال عادی همه پیشنهاد‌های سکسی می‌دن!

آی‌دا داره به دنیا می‌آد!
دلم برای مادر ندیده‌م تنگ شده!

بهمن ناراحته! دلیلش‌و می‌دونم اما کاری از دستم بر نمی‌آد!

نویده می‌گه پاتو از رو ترمز برندار!
کیو می‌گه کلن بزن کنار...
آی‌دا فقط می‌خنده و...

این امیلیا فاکس جانور بسی شبیه لیلا و سیمینه!

طاهر یکی از موهبت‌های زندگی منه!

هنوز دستم و پام می‌لرزه از ماجرای امروز:
درست قبل از ماجرا عزرائیل از روی صندلی عقب اومد نشست کنارم
تازه پررو موزیک رو هم عوض کرد
منم به کفشم حسابش کردم و سیگار تعارف نزدم
فک کنم از همین عصبانی شد

صدای مامان نویده امروز صدای بهشت بود برام
نویده دعام کرده!
اگه نکرده بود احتمالن الان من و مل‌گراد کتلت تشریف داشتیم

پروژه‌ی آلمان تصویب شد و این یعنی شروع دوره‌ی خرکاری جدید

برای جواد نامه نوشتم
گناه داشت بیدارش کنم و بگم چه خبره!

سرم که خورد به شیشه انگار از پشت سر صدام کنی‌ها...
برگشتم!
نبودی!
گفتم زنگ بزنم!
جواب دادم که چی؟
وقتی کلش به آرنجتم نیست؟!

طاهر نیاورون بود
برنا تو دفتر سر کار: ان‌قد گرم محاسبه بود که نخواستم پرت‌ش کنم از عوالم خودش بیرون
تصمیم گرفتم لوس نباشم
اسپری‌م رو درآوردم!
اوردوز کردم
یه ترای‌دنت انداختم تو دهنم
گفتم گور بابای لرزش دست و پا
روندم تا برسم به علی‌رضا و طاهر

اگه بخوام راستشو بگم: چند وقتی می‌شه که می‌بینم عزرائیل دور و بر مل‌گراده
هفته‌ی پیش تو صندوق عقب بود
صب که آب رادیات‌و چک می‌کردم رو موتور نشسته بود
کیومرث که سوار شد پیچید به موتور بالابر شیشه‌ی سمت شاگرد
و کاری که شیشه با بدبختی بالا و پایین بره!

بگذریم
لازمم بود!

لعنت به من!
لعنت به کش‌بک!
لعنت به بهمن!
لعنت به اتومیکا پراجکت!
لعنت به کیو!
لعنت به خودم!

برا این‌که بعدن آی‌دا منو دو‌پاره نکنه،
یا حتا خود کیو با لحن عصبانی بگه بهتر صحبت کن هاله‌قاسمی
همین‌جا اصطلاح یکی از شاگردای چهار ساله‌مو می‌دزدمو می‌گم:
لعنت زشت نه‌ها!‌لعنت خوشگل! لعنت قشنگ!
-البته به جز لعنت اول و آخر که همواره گریبان‌گیره خودمه.

امروز روی پای راستم می‌خارید
پای چپم‌و گذاشتم رو پدال گاز که بتونم پای راستمو بخارونم
نویده غش کرده بود از خنده!
از تو آینه دیدم نیش مسافر صندلی عقب باز شد
اما تا به مقصودش برسه کلی راه بود هنوز
اون‌موقع ساعت ۵ بود تازه
طرفای ۱۰ و ربع بود که منو چپوند تو قوطی!

امروز تمام شعرهای علی عظیمی روان‌نژند وصف‌الحالم بود
بابت گه‌کاری شهروندنمای خرپول صد تومن از پول دوربینم دستی‌دستی پرید

امروز عصبانی بودم جواب کیو رو بد دادم تو مسج!
بیاین همه دعا کنیم که ناراحت نشده باشه آمین!

بهم می‌گه دختر گل! می‌گه قد کاملیا دوسم داره!
اما جفتمون می‌دونیم که من فقط یه احمق روانی خودآزارم!
اما خوشم اومد!
امروز خوب رید بهم!
لازم داشتم!
باز داشتم ناله می‌کردم
که خیلی ملایم بهم گفت
هر بلایی داره سرت می‌آد تقصیره خودته!
یه آن خوشم اومد که مراعاتم رو نکرد!

هرچند که من خیلی لوسم!

پ.ن:یک پیغام به مرد عوضی!
بدین‌وسیله اعلام می‌گردد
از این لحظه به بعد حق هرگونه حضور بی یا با واسطه در خواب‌های من از شما سلب شده‌است
در صورت عدم تمکین به دستور فوق
مقامات ذی‌ربط اقدامات لازمه را با اشد مدارج و در اسرع وقت به عمل می‌آورند
حالا دیگه خود دانید!

۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

فوووووووووت

کاش انقدر جرات داشتم که بگم:
موجی شو...
در من بپیچ!
تا تهی شوم
از گذشته‌ها...

هاله جان!

می‌دونم سخته عزیزم! اما وقتی پر غرغری... وقتی اعصاب نداری به جای اینکه به اون بی‌چاره‌ی از همه جا بی‌خبر گیر بدی بشین بنویس که یه تمرینی هم کرده باشی! واللا!
۱. دستم رو با عود سوزوندم
۲. بعد بوقی لاک قرمز زدم و هر بار که چشمم به ناخن‌هام می‌افته جا می‌خورم! کاش بابی این‌جا بود پیانو می‌زدیم!
۳. هه! همین الان یاد اون روز دیوانه‌وار افتادم خونه‌ی یوسف‌آباد که حتا لاک ناخن‌مون رو هم تو عکسا تگ کردیم!
۴. تمام خونه پر موهای منه و همه از دستم شاکی‌ن! خدا می‌دونه تا کی می‌تونم مقاومت کنم!
۵. این اتاق لعنتی هم دیگه انگار جمع بشو نیست!
۶. درست همانند دیوانگان از ساعت ۵ بعدازظهر دارم به آهنگ لتس فایند ا وی از آلبوم نان افرز ِ اتومیکا پراجکت گوش می‌دم!- بله! همین پست قبلی و می‌گم! بله! می‌دونم کار خطرناکی انجام می‌دم! به درک! از این جناب کلامی باز هم ممنونم! ایشون کلن ۹۰ مارو یه رنگ دیگه کردن!
۷. انقدر سیگار کشیدم دیگه دماغم کار نمی‌کنه!
۸. انقدر از عیددیدنی بیزارم که برایش پست جداگانه خواهم نوشت!
۹. به تولد الیکا فکر می‌کنم که دیروز بود!
۱۰. به دوستیمون فکر می‌کنم که وارده سال هشتم شد!
۱۱. به مهسا فکر می‌کنم که شنبه برمی‌گرده!
۱۲. به بابی فکر می‌کنم که اونم شنبه برمی‌گرده!
۱۳. به عکس با کلاه پرناز فکر می‌کنم!
۱۴. به این‌که چه‌قدر دلم براش تنگ شده!
۱۵. به کتاب‌های نخونده و فیلم‌های ندیده و کارهای نکرده فکر می‌کنم و از خودم بیزار می‌شم!
۱۶. به اجرای برلین فکر می‌کنم و تنم می‌لرزه! و فقط دلم می‌خواد انصراف بدم! انگار به مسلخ می‌برن منو!
۱۷. به احساسات خودم فکر می‌کنم تو این سه هفته و می‌بینم که میزان نوساناتش از مقیاس ریشتر هم گذشته!
۱۸. به کیان فکر می‌کنم که چند وقته با چه عشقی به گردن من آویزون می‌مونه و موهامو که یه طرفی بافتم و گوشواره‌مو که به گوش مخالف سمت بافته‌ی موهام زدم با چه لذت و اصراری می‌کشه و چیزی رو در من زنده می کنه آخرین بار نوزده سالم که بود جلوی در دپارتمان تئاتر دانشکده حس‌ش کردم!
۱۹. اون‌روز یکی از بچه‌های مجسمه با یه استاد بداخلاق کلاس داشت که نمی‌ذاشت بنده‌خدا بچه‌شو سر کلاس نگه‌داره، برای همین به اولین کسی که دیده‌بود- از بدشانسی‌ش یدی که به دیوانگی مشهور بود در دانشگاه- سپرده بود پسر چند ماهه‌شو! از دپارتمان مجسمه تا تئاتر راهی نیست و من از جایی که وایساده بودم تمام ماوقع رو می‌دیدم! ۳-۴ دقیقه بعد بچه از شدت کلافگی قرمز شده بود. چیزی نگفتم تا ببینم یدی که حتا بلد نیست بچه‌رو درست نگه‌داره بالاخره خودشو از تک و تا می‌ندازه یا نه؟! ۲۰ دقیقه بعد یدی با قدم‌های بلند می‌اومد سمتم! فکر کردم که بچه حتمن دسته‌گل به آب داده که یدی این‌جوری می‌دوه! اما نه! بچه از شدت بغض به حال خفگی افتاده بود و بی‌صدا گریه می‌کرد. تا منو دید به هوای این‌که منم مثل مامانش مقنعه‌ی مشکی سرمه چنان خودشو تو بغلم پرت کرد که اگه شل و وول وایساده بودم جفتمون می‌خوردیم زمین! پسربچه چنان تنگ منو به خودش گرفت که ترسیدم نکنه واقعن خفه شه. و تو دلم با مادرش دعوا کردم که دست‌کم یه دختر پیدا می‌کردی! یا دیگه یدی چرا بابا جان؟! و چندین فحش کش‌دار نیز نثار استاد احمقی کردم که صدایش را از ته کوره‌ی مجسمه چنان برای این مادر مضطر بلند کرد که همه‌ی سرها در کریدر چرخید! در همین حین گریه‌ی بچه صدا دار شد و خیال من راحت و دست از کوبیدن به پشت‌ش برداشتم. بگذریم نکته همین حس بود که عمرن صد سال دیگر هم بنویسم نمی‌توانم منتقلش کنم! مربوط می‌شود به بخش مادرانه‌ی وجودم که سال‌هاست سرکوبش کرده‌ام!
۲۰. به کارهام فکر می‌کنم و اینکه اصلن برام مهم نیست که مثلن تا فردا باید یه مقاله‌ی دو صفحه‌ای رو بفرستم برای یه بابایی که دلش به خوش قولی من خوشه!
۲۱. کلن ۴ساله که فاتحه‌ی خوش‌قولی و اعتبار کاریم رو خوندم!
۲۲. افسرده‌م!
۲۳. ولم کنین!

The Atomica Project > The Non affair > Let's Find A Way

Let's find a way
To last another day
And not back down
Let's take today
To fight the tears away
And not look down

Both of us
Are on a course
To crash and burn
To never learn
But we can't break now

Let's find a way
To blur the time away
And get there now
Let's take a day
To break through everything
And just move on

Both of us
Are on a course
To crash and burn
To never learn
But we can't break now

Both of us
Are on a course
To crash and burn
To never learn
But we can't break now
And we won't break now