به خدا سوگند که دروغ چیز کثافتیست
و همانا کشندهترین نوع آن دروغ به خود است!
پ.ن: نکن این کارو با خودت برادر!
پ.ن.ن: با خودت و من و آبروت این کارو نکن!
۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه
... یا کشف بزرگ من
تازگی فهمیدهام که از نقطه بیزارم!
ته هرچیز یا سه نقطه میچپانم یا علامت تعجب!
و از آنجا که همیشه هر بلایی سر جمله میآوردم با رابطه هم همان میکردم یا بخوانید رابطه هم برای من مثل جملهست...
خودتان دیگر گند آخرش را حدس بزنید...
یا آخرش سکوتی مبهم است
یا تعجبی وافر
یا چیزی که شبیه هیچچیز نیست اما بدون شک آزاردهندهست!
پ.ن: همیشه از روی میزان مصرف سه نقطه یا علامت تعجب- بعضن حتا enter- پی به شدت بیماریم بردهام!
پ.ن.ن: برای همین همیشه تکلیف هیچچیز در من روشن نیست! حتا شما دوست عزیز
پ.ن.ن.ن: How I wish I had the courage of the RAMEN GIRL!
پ.ن.ن.ن.ن: May Brittany Murphy rest in peace!
ته هرچیز یا سه نقطه میچپانم یا علامت تعجب!
و از آنجا که همیشه هر بلایی سر جمله میآوردم با رابطه هم همان میکردم یا بخوانید رابطه هم برای من مثل جملهست...
خودتان دیگر گند آخرش را حدس بزنید...
یا آخرش سکوتی مبهم است
یا تعجبی وافر
یا چیزی که شبیه هیچچیز نیست اما بدون شک آزاردهندهست!
پ.ن: همیشه از روی میزان مصرف سه نقطه یا علامت تعجب- بعضن حتا enter- پی به شدت بیماریم بردهام!
پ.ن.ن: برای همین همیشه تکلیف هیچچیز در من روشن نیست! حتا شما دوست عزیز
پ.ن.ن.ن: How I wish I had the courage of the RAMEN GIRL!
پ.ن.ن.ن.ن: May Brittany Murphy rest in peace!
۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه
...
جایی در اعماق وجودم دوستت دارم
هنوز...
میروم تا دفنترش کنم
تا باز هم وقت و بیوقت بیرون نزنی از کنارههای دلم
.
.
.
تا برگردم
مواظب همهچیز این زندگی باش...
نمیدانم چقدر طول میکشد!
هنوز...
میروم تا دفنترش کنم
تا باز هم وقت و بیوقت بیرون نزنی از کنارههای دلم
.
.
.
تا برگردم
مواظب همهچیز این زندگی باش...
نمیدانم چقدر طول میکشد!
۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه
اعتراف
خدایا! یه لطفی کن و منو از دست خودم نجات بده! از پس دوست و دشمن خودم برمیآم...
۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه
...
حالا
میان ما
هفت ماه و هفت روز
فاصله است
شبیه افسانهها شدهایم
میبینی؟
بههم نمیرسیم
امان از دست این هفت
که هم خبیث است و هم دوستداشتنی
.
.
.
میان ما
هفت ماه و هفت روز
فاصله است
شبیه افسانهها شدهایم
میبینی؟
بههم نمیرسیم
امان از دست این هفت
که هم خبیث است و هم دوستداشتنی
.
.
.
در هجوم باران و تنهایی...
در این باران
تو نیستی
بنفشهها میلرزند
مرد همسایه
لبخند میزند
به تنهایی من...
و کنار پرده
در انتظار روزیست
که سلامش را
پاسخی باشد از پنجرهی این خانه!
پ.ن: امروز سسس
پ.ن.ن: حالا هفت ماه و هفت روز فاصله است میان ما!
تو نیستی
بنفشهها میلرزند
مرد همسایه
لبخند میزند
به تنهایی من...
و کنار پرده
در انتظار روزیست
که سلامش را
پاسخی باشد از پنجرهی این خانه!
پ.ن: امروز سسس
پ.ن.ن: حالا هفت ماه و هفت روز فاصله است میان ما!
۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سهشنبه
...
برای سقفی که نیست گریه میکنم
برای بادی که نمیآید
پرندهای که مردهاست
و مردی که در کوچههای شب فراموش میشود...
نوشته شده در روزهای آخر دی ۸۹
برای بادی که نمیآید
پرندهای که مردهاست
و مردی که در کوچههای شب فراموش میشود...
نوشته شده در روزهای آخر دی ۸۹
اشتراک در:
پستها (Atom)