۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

بالاتر

تو آنجا نشسته‌ای
روی نبض زمین
و می‌نویسی
من اینجا مانده‌ام
میان خودم و زندگی
و نوشته‌هات را می‌خوانم
خیال می‌بافم
آرزو می‌کنم
که با من باشی
برای من باشی
و نیستی!
با چیزی، کسی
در سرت
در دل‌ت
روبه‌روی‌ت
حرف می‌زنی
من مانده‌ام
و همین خیال‌ها...
من مانده‌ام
و نوشته‎‌های تو...
به خط‌خوردگی‌ها که می‌رسم
دلم غنج می‌زند...
خیال می‌کنم
نام من است که زیرشان پنهان شده!

۳ نظر:

  1. سلام عزیز
    وقتت بخیر...
    من یکی از اعضای پرتابه هستم.
    می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن...
    من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی
    ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی...
    منتظرتیم
    http://Partabeh.Com

    پاسخحذف
  2. ممنون سیا. خیلی‌وقته بی‌خبرم ازت. امیدوارم خوب باشی + دل‌تنگی.

    پاسخحذف