ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

Me and my drug addict lover who shot me in the throat

انگشت دوم پای راستم رو گرفته تو دست‌ش و هی می‌کشه سمت خودش. انگشت‌م داره درد می‌گیره، اما به روی خودم نمی‌آرم.
حرف که بهش بزنی مثه دیو تنوره می‌کشه...
دوده می‌ده بیرون مثه اتوبوس بنز قدیمی‌های شرکت واحد.
باز باید بیفتم به جون خونه که یا لایه سیاهی از روی همه‌چی پاک کنم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر